
گشت و گذار در كوچه هاي سرد و باراني خاطره كه كف سنگي و لغزنده اش به قدمهايت سنگيني و آرامشي آميخته با ترديد مي بخشد، و تماشاي درختان سر به فلك كشيده اش نگاهت را تا آن سوي ابرها بالا مي كشد، اين روزها...
ادامه مطلب
بالاخره روزي از سر زدن به كوچه ي مه آلودي كه مي داني تنها عابر غروبهاي ابري اش خودت هستي خسته خواهي شد بالاخره مطمئن خواهي شد كه اين كوچه، بن بست ترين گذر اين اطراف است و تو تنهاترين رهگذر تاريك ترين شهر دنيا كمي دير، اما خواهي فهميد... كمي سخت، اما تحمل خواهي كرد......
ادامه مطلب
....... گفته بودم «هیچ وقت فراموشش نمی کنم» گفته بود... گفته بودم... گفته بود... گفته بودم... گفته بود... گفته بودم اما فقط گفته بودم، دلم به زبانم هیچ اعتماد نداشت...به خودش اما خیلی! حالا دلم نگفته باور می کند! با تمام سختی و پختگی اش زود باور می کند دلم باور کرده است که «نمی تواند فراموشت کند» و تو مثل نقشیحک شده بر سنگ، روی دستش خواهی ماند! با تو ام... سنگفرش خاطره های نگفتنی ام... سنگفرش فراموش نشدنی ام!...
ادامه مطلب
....... "بی هیچ تردیدی" برای ادعای عشق تردید باید کرد! ...
ادامه مطلب
نمی دانم! شاید واقعیت هم رنگ دیگری دارد در خانه ای که کلمات بی رنگ من،در آن رنگ می گیرند! رنگهای مجازی زیبا......
ادامه مطلب