
.......... توقع ندارم آن در نیمه باز انتهای کوچه را به رویم باز کنی...توقع ندارم به داخل دعوتم کنی و روبه رویم بنشینی و چشم در چشمم بدوزی و گوش به حرفهایم بسپاریتوقع ندارم که قسمت های بد و غلط قصه ام را ببینی و ندیده بگیریتوقع ندارم با من هم مثل مهمانهای خوب و مخصوصت رفتار کنی و نازم را بکشی...من اصلا به جایی رسیده ام که هیچ توقعی از تو ندارم...دیگر مثل گذشته ها نیستم...فقط از تو می خواهم وانمود کنی... همه این ها را وانمود کنی ! وانمود کنی که بخشیده ای...که منتظر آمدنم هستی...که حرفهایم را دوست داری... وانمود کن تا من با خیال راحت و خیال پرداز تر از همیشه نگاهم را در شانه هایت غرق کنم...تو وان...
ادامه مطلب