
از آن روزی که بین فصلهامان فاصله افتادمن و تو یک مخاطب یک خدا یک آسمان داریم نه من دیگر کنار تو، نه تو دیگر به یاد من ولی صد راز ناگفته به یک لحن و زبان داریماین غزل شاید ادامه داشت اگر مطلع داشت...☺️ + نوشته شده در جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۹ ساعت 8:19 توسط من و او | بخوانید...
ادامه مطلب
از آن روزی که بین فصلهامان فاصله افتادمن و تو یک مخاطب یک خدا یک آسمان داریم نه من دیگر کنار تو، نه تو دیگر به یاد من ولی صد راز ناگفته به یک لحن و زبان داریماین غزل شاید ادامه داشت اگر مطلع داشت...☺️...
ادامه مطلب
اینجا همان گوشهٔ خلوتی است که هر آدمی بایدداشته باشد تا وقتی از همه چیز و همه جای دنیاخسته میشود بیپناه نماند.اینجا جایی است که میشود و می توان در آن،سر بر زانویتنهایی گذاشت و زمزمه کرد و سبک ش...
ادامه مطلب
حس خوبی است وقتی پازل زندگی ات از یک جایی به بعد به هم بریزد و هنوز به آخر نرسیده بفهمی که اشتباه چیده ای و قطعه ای را جابه جا گذاشته ای و هنوز فرصت برای اصلاح آن قسمت به هم ریخته داری...با دقت نگاه می کنی قطعه جابه جا را می یابی و منظره کامل شده را پیروزمندانه تماشا می کنی و ادامه غلطش را هم می بینی. خوشحال از یافتنت و دلخور از دقت نکردنت با یک شوق کودکانه پازل را، کل پازل را به هم می ریزی تا دوباره بچینی... از اول با دقت! و شروع می کنی یکی یکی پیدا کردن و منظم کنار هم گذاشتن. امیدواری که این بار درست بچینی و هر قطعه را سر جای خودش قرار دهی. هر پازلی یک شاه قطعه دارد از نظرت. دوست داری آ...
ادامه مطلب