اي سنگفرش راه كه شبهاي بي سحر
تك بوسههای پاي مرا نوش كردهای
اي سنگفرش راه كه در تلخي سكوت
آواز گامهاي مرا گوش كردهای
هر رهگذر ز روي تو بگذشت و دور شد
جز من كه سالهاست كنار تو ماندهام
بر روي سنگهاي تو با پاي خسته ... ، آه
عمري بخيره پيكر خود را كشاندهام
اي سنگفرش، هيچ در اين تيره شام ژرف
آواز آشناي كسي را شنيده اي؟
در جستجوي او به كجا تن كشم، دگر
اي سنگفرش، گم شدهام را نديدهای؟
برچسب:
نویسنده: بردیا اسدیپور