من باید کوچ می کردم
از شهر سنگی خاطراتم
از سرزمین کوچک ساختگی ام
از دنیای خیال پردازیهای کودکانه ام...
اما نمی توانستم
و راه رها شدن را نمی دانستم
پس....
ماندم و تو را کوچاندم
و به گمان واهی رهایی
چشم به راه اتفاقی که نیفتاد ماندم
....
و امروز تو برگشته ای
نمی دانم چگونه و از کدام راه
نمی دانم کی، و چرا!
حتی نمی دانم باید
شاد باشم ازین بازگشت
یا غمگین
فقط می دانم که تو برگشته ای
با همان حال و هوایی که داشتی
با همان صمیمیت و صفایی که بود
و بغض و لبخندی که بر جانم می نشاندی
اما من...
من همانی که بودم نیستم
عوض شده ام
آنقدر که شاید دیگر نشناسی ام!
تو مرا از لرزش دستهایم
و با سرخی چشمها و طپش های دیوانه وار قلبم می شناختی
اما امروز
در هیچ گوشه ای از جانم
خبری از آن همه نیست
امروز آدم دیگری شده ام که بی هیچ ترس و تردیدی
با دستهایی که نمی لرزد و چشمهایی که نمی سوزد
روبروی تو می نشیند و ساعتها به نگاهت چشم می دوزد
و در خلوتی نویافته و نجیب
به آهنگ آرام و سنگین قلبش گوش می سپارد
و دیگر هرگز
برای حذف تو از زندگی اش
بهانه ای نمی جوید
آدم دیگری که تو را
به هزار و یک دلیل نگفتنی
صمیمانه دوست دارد...
ای شهر کوچک سنگی من
"سنگفرش خاطره" ام!
برچسب: تو برگشتی دوباره,تو برگشتی,تو برگشتی که ماهی ها,تو برگشتی از فرزاد فرزین,تو برگشتی به این خونه,دانلود تو برگشتی,دانلود اهنگ تو برگشتی,
نویسنده: بردیا اسدیپور