برچسب:
نویسنده: بردیا اسدیپور
از آن روزی که بین فصلهامان فاصله افتاد
من و تو یک مخاطب یک خدا یک آسمان داریم
نه من دیگر کنار تو، نه تو دیگر به یاد من
ولی صد راز ناگفته به یک لحن و زبان داریم
این غزل شاید ادامه داشت اگر مطلع داشت...☺️
برچسب:
نویسنده: بردیا اسدیپور
برچسب:
نویسنده: بردیا اسدیپور
از آن روزی که بین فصلهامان فاصله افتاد
من و تو یک مخاطب یک خدا یک آسمان داریم
نه من دیگر کنار تو، نه تو دیگر به یاد من
ولی صد راز ناگفته به یک لحن و زبان داریم
این غزل شاید ادامه داشت اگر مطلع داشت...☺️
برچسب:
نویسنده: بردیا اسدیپور
یار اگر رفت وحق صحبت دیرین نشناخت
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
خلاص
برچسب:
نویسنده: بردیا اسدیپور
برچسب:
نویسنده: بردیا اسدیپور
برچسب:
نویسنده: بردیا اسدیپور
اي سنگفرش راه كه شبهاي بي سحر
تك بوسههای پاي مرا نوش كردهای
اي سنگفرش راه كه در تلخي سكوت
آواز گامهاي مرا گوش كردهای
هر رهگذر ز روي تو بگذشت و دور شد
جز من كه سالهاست كنار تو ماندهام
بر روي سنگهاي تو با پاي خسته ... ، آه
عمري بخيره پيكر خود را كشاندهام
اي سنگفرش، هيچ در اين تيره شام ژرف
آواز آشناي كسي را شنيده اي؟
در جستجوي او به كجا تن كشم، دگر
اي سنگفرش، گم شدهام را نديدهای؟
برچسب:
نویسنده: بردیا اسدیپور
گاهی بعضی کلمات درست وقتی نگرانیها و افسوسها دلت را بیرحمانه زیرورو می کند، از جایی شبیه آسمان، نازل میشوند و مثل مرهمی معجزهگر روی زخمهای روحت مینشیند و حالت را خوب میکند و به یادت میآورد که عشقی که عشق باشد سهم خداست و هیچگاه به دست شیطان نمیرسد و این وسعت بیمرز و انتها به این سادگیها تمام نمیشود. این کلمات به تو یاد میدهد که وقتی درکی از عشق پیدا کردی دیگر نگران فرازونشیب و آغاز و پایان قصهاش نباشی، تو به هدف رسیدهای.
برچسب:
نویسنده: بردیا اسدیپور
برچسب:
نویسنده: بردیا اسدیپور
برچسب:
نویسنده: بردیا اسدیپور
بالاخره مطمئن خواهي شد كه اين كوچه، بن بست ترين گذر اين اطراف است و تو تنهاترين رهگذر تاريك ترين شهر دنيا
كمي دير، اما خواهي فهميد...
كمي سخت، اما تحمل خواهي كرد...
برچسب:
نویسنده: بردیا اسدیپور
برچسب:
نویسنده: بردیا اسدیپور
برچسب:
نویسنده: بردیا اسدیپور
به ياد باغها و بوستانها، كوچه ها و خيابانها، جوي ها و سنگفرشها، ابرها و بارانها....
به ياد همه آن ساعتها و لحظه ها...
.
يك دقيقه سكوت!
برچسب:
نویسنده: بردیا اسدیپور