خرید بک لینک
در این گزارش به بررسی کامل «» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. نمی‌شود به فراموشی‌ات سپرد و گذشتچنین که یاد تو زودآشنا و هرجایی استتو باری اینک از اوج بی‌نیازی خودکه چون غریبی من مبهم و معمایی است،پناه غربت غمناک دست‌هایی باشکه دردناک‌ترین ساقه‌های تنهایی است«حسین منزوی»ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 16:50

از آن روزی که بین فصلهامان فاصله افتاد

من و تو یک مخاطب یک خدا یک آسمان داریم 

نه من دیگر کنار تو، نه تو دیگر به یاد من 

ولی صد راز ناگفته به یک  لحن و زبان داریم

این غزل شاید ادامه داشت اگر مطلع داشت...☺️

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۹ ساعت 8:19 توسط من و او  | 

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1404 ساعت: 22:47

نمیشود به فراموشیات سپرد و گذشتچنین که یاد تو زودآشنا و هرجایی استتو باری اینک از اوج بینیازی خودکه چون غریبی من مبهم و معمایی است،پناه غربت غمناک دستهایی باشکه دردناکترین ساقههای تنهایی است«حسین منزوی» + نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۹ ساعت 8:19 توسط من و او  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 12 دی 1401 ساعت: 8:15

از آن روزی که بین فصلهامان فاصله افتاد

من و تو یک مخاطب یک خدا یک آسمان داریم 

نه من دیگر کنار تو، نه تو دیگر به یاد من 

ولی صد راز ناگفته به یک  لحن و زبان داریم

این غزل شاید ادامه داشت اگر مطلع داشت...☺️

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 22:50

یار اگر رفت وحق صحبت دیرین نشناخت

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

خلاص

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 15:36

امروز از آن روزهاست...از همان روزهایی که آدم فکر میکند اگر قلم بردارد و بنویسد میتواند به اندازهٔ تمام غزلهای حافظانهٔ دنیا عاشقانه بگویدمیتواند هزاران سطر بی وقفه و بی خستگی آنقدر ادامه بدهد تا اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:51

استاد کلاس نویسندگی میگویدباید هر روز چیزی بنویسی. هر روز حداقل هزار کلمه در موضوعی دلخواه بنویسی صبح به محض بیدار شدن ببین به چه موضوعی فکر میکنی همان را بنویس. میگویم اگر هر روز به محض بیدار شدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:17

اي سنگفرش راه كه شبهاي بي سحر

تك بوسههای پاي مرا نوش كردهای

اي سنگفرش راه كه در تلخي سكوت

آواز گامهاي مرا گوش كردهای

هر رهگذر ز روي تو بگذشت و دور شد

جز من كه سالهاست كنار تو ماندهام

بر روي سنگهاي تو با پاي خسته ... ، آه

عمري بخيره پيكر خود را كشاندهام

اي سنگفرش، هيچ در اين تيره شام ژرف

آواز آشناي كسي را شنيده اي؟

در جستجوي او به كجا تن كشم، دگر

اي سنگفرش، گم شدهام را نديدهای؟

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:17

گاهی بعضی کلمات درست وقتی نگرانیها و افسوسها دلت را بیرحمانه زیرورو می کند، از جایی شبیه آسمان، نازل میشوند و مثل مرهمی معجزهگر روی زخمهای روحت مینشیند و حالت را خوب میکند و به یادت میآورد که عشقی که عشق باشد سهم خداست و هیچگاه به دست شیطان نمیرسد و این وسعت بیمرز و انتها به این سادگیها تمام نمیشود. این کلمات به تو یاد میدهد که وقتی درکی از عشق پیدا کردی دیگر نگران فرازونشیب و آغاز و پایان قصهاش نباشی، تو به هدف رسیدهای.

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:17

اینجا همان گوشهٔ خلوتی است که هر آدمی بایدداشته باشد تا وقتی از همه چیز و همه جای دنیا خسته میشود بیپناه نماند. اینجا جایی است که میشود و می توان در آن، سر بر زانوی تنهایی گذاشت و زمزمه کرد و سبک شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:17

گشت و گذار در كوچه هاي سرد و باراني خاطره كه كف سنگي و لغزنده اش به قدمهايت سنگيني و آرامشي آميخته با ترديد مي بخشد، و تماشاي درختان سر به فلك كشيده اش نگاهت را تا آن سوي ابرها بالا مي كشد، اين روزهاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 20:28

بالاخره روزي از سر زدن به كوچه ي مه آلودي كه مي داني تنها عابر غروبهاي ابري اش خودت هستي خسته خواهي شد

بالاخره مطمئن خواهي شد كه اين كوچه، بن بست ترين گذر اين اطراف است و تو تنهاترين رهگذر تاريك ترين شهر دنيا

كمي دير، اما خواهي فهميد...

كمي سخت، اما تحمل خواهي كرد...

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 20:28

روزهایی که قرار بود بیاید و بگذرد فرارسید. همان روزهایی که به خودت وعده داده بودی شاید دیر بیاید اما می آید و تو تحملش خواهی کرد. الان دو روز و نوزده ساعت و شانزده دقیقه و چهار ثانیه است که به این کوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 20:28

مهم نیست که اینجا یک نویسنده داشته باشد و فقط یک مخاطب، یک نفر بنویسد و خودش بخواند و خودش بخواند و فقط خودش بخواند، مهم نیست که چند ماه یک بار به روز نشود و به روز شدنش هم به زور باشد؛ مهم این است کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 20:28

به ياد روزهايي كه گذشت و برنگشت؛ به ياد خاطره هايي  كه ساختيم  و باختيم؛ به ياد هر چه گفتيم و شنفتيم؛ به ياد همه دلتنگيها، انتظارها.،اميدها، ديرآمدنها، زود رفتنها....

به ياد باغها و بوستانها،  كوچه ها و خيابانها، جوي ها و سنگفرشها، ابرها و بارانها.... 

به ياد همه آن ساعتها و لحظه ها...

.

يك دقيقه سكوت!


برچسب: نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 19 اسفند 1396 ساعت: 12:52

صفحه بندی